دلنوشته هاي من |
EBE تنها نجات یافته سقوط رازول
برداشت رسمی از رویداد رازول این میباشد که هیچگونه سفینه بیگانه ای بر روی زمین سقوط نکرده است.اما شواهد انباشته شده حاکی ازچیزهایی با منشا ناشناخته میباشد که پایین آمده و پس از پیدا شدن به دلیل تکنولوزی باورنکردنی مورد بهره برداری قرار گرفته اند.
مشهورترین شاهد سقوط رازول یک سرهنگ بازنشسته به نام فیلیپ کورسو است . او در کتاب شگفت انگیزش با عنوان روز بعد از رازول توضیح میدهد که در سال 1961 دستوری از ژنرال ترودو که آن زمان مسوول تحقیقات -رویدادها و تکنولوژی ارتش بود دریافت کرد مبنی بر انتقال محرمانه لاشه باقیمانده واقعه رازول به آزمایشگاه Monsanto، bell ، IBM و تعداد محدودی کمپانی دیگر.
مامور قانونی تحقیق آقای بیل مک دونالد بر پایه مصاحبه عمیق با شاهدین زنده شامل گروهی از ضد جاسوسی که در آن محل بوده اند و پس از بررسی دقیق از شواهد در طی 5 سال تحقیق هیچ تردیدی در مورد منشا وسیله نقلیه نداشت مک دونالد میگفت وسیله نقلیه رازول به وسیله تمدنی فرازمینی ساخته شده جامعه ای که چند عضوش را برای بررسی سایت های هسته ای ما از دست داده است.
وقتیکه او در مورد وسیله نقلیه رازول حرف میزد بیاناتش را با سکوت و لحنی محترمانه بیان مینمود.
خواندن داستان سیاره ای که دو خورسید در آسمانش بودند.11 فضانورد زمینی به مدت 13 سال بر روی این سیاره سپری کردند دو نفر از آنها فوت کردند دو نفر باقی ماندند و بقیه در 1978 بازگشتند که در حال حاظر فوت نموده اند. این اطلاعات مربوط به گزارش serpo میباشد که حدود 3000 صفحه حجم دارد.
رونالد ریگان بایستی بین 6 و 8 مارس 1981 از قضیه سقوط دو سفینه فضایی در نیومکزیکو و جزییات آن آگاه شده باشد. اطلاعات لازم توسط w.casey سرپرست سابق سازمان سیا و سپس وزیر دفاع
c.weinberger و مشاورین مختلف به او داده شد.آنها یک نجات یافته داشتند که به او EBE میگفتند.یک بیگانه از سیاره serpo که 42/38 سال نوری از زمین فاصله داشته و در سیستم ستاره ای زتا رتیکولی قرار گرفته است.
گزارش نهایی پروژه serpo در چهارشنبه 2 نوامبر سال 2005 منتشر شد پس از مشاجره ای طولانی به دلیل پایان محدودیت زمانی پروژه های سری دولتی (25 سال) بخشی جزیی از پروژه برای اعلام به جامعه آماده شد.
ایالات متحده آمریکا به وسیله بیگانگان در 1947 بازدید شده است اما شواهد زیادی وجود دارد که آمریکا هزاران سال است که به وسیله تمدن های مختلفی با منشا فرازمینی مورد بازدید قرار گرفته است.
در جولای 1947 اتفاقات مشخصی در نیومکزیکو روی داد در طی یک طوفان دو سفینه فضایی در Datil نیومکزیکو سقوط کردند ارتش ایالات متحده هر دو منطقه را محاصره نموده و مواد بازمانده و بیگانه زنده مانده را با خود بردند.
به او EBE1 گفته میشد که مخفف ورود بیولوژیکی فرازمینی بود.این مخلوق انسان نبود.تمام مواد وEBE مربوط به سقوط اول به پایگاه هوایی رازول منتقل شدند EBE جراحات کمی داشت که درمان شد.سپس به لوس آلاموس منتقل شد که امن ترین و حفاظت شده ترین پایگاه در جهان است.
شرایط مخصوصی برای EBE جهت تطابق با محیط ایجاد شد مواد باقیمانده سرانجام به دیتون اوهایو به قسمت تکنولوژی بیگانگان پایگاه هوایی ایالات متحده منتقل شد.
سقوط دوم تا اوایل 1949 به وسیله تعدادی از مزرعه داران پیدا شد.در آنجا بیگانه زنده ای نبود تمام مواد باقیمانده به پایگاه هوایی sandia در Albuquerque نیومکزیکو منتقل شد .
در سفینه فضایی اول 5 فوت شده و یک بیگانه زنده بودند بدن فوت شدگان به Wright field اوهایو منتقل و در شرایط فریز نگهداری شد.سرانجام آنها به لوس آلاموس جایی که محفظه های مخصوصی برای محافظت از اجساد فوت شدگان ساخته شده بود منتقل شدند.
در جایی که فضاپیمای دوم سقوط کرده بود 4 بدن پیدا شد.بدن های آنها به شکل زیادی متلاشی شده بود باقیمانده ها به پایگاه هوایی ساندیا و لوس آلاموس منتقل شدند.هر دو سفینه سقوط کرده به یک شکل طراحی شده بودند و بدن های پیدا شده هم شکل بودند آنها مشخصه انسان نداشتند به جز چشم ها ، گوش ها و دهان. بدن های آنها با ما فرق میکرد همینطور پوست و تنفسشان .خون آنها قرمز نبود و مغزشان کاملا با مغز انسان ها فرق میکرد دو چشم مختلف داشتند شاید به دلیل شفافیت و وضوح زیاد سیاره آنها.
EBE1 تا 1952 زنده ماند و در آن سال مرد.اگر چه او ارگان های صوتی شبیه انسانها نداشت ولی به دنبال اجرای یک عمل جراحی توسط پزشکان ارتش قادر شد تا ارتباط برقرار کند.او بسیار باهوش بود و خیلی سریع انگلیسی را فقط از طریق گوش دادن به پرسنل نظامی که مسوول حفاظت و مراقبت از او بودند یاد گرفت.او در منطقه ویژه ای در لوس آلاموس و ساندیا (Albuquerque) مقیم شد.
اگرچه طیف مختلفی از پزشکان نظامی ، محققان و تعدادی از افراد انتخاب شده EBE را مورد بررسی و تحقیق قرار دادند ولی او هرگز ناراحت یا عصبانی نشدEBE به پرسنل کمک کرد تا محل دقیق و آیتم ها و جزییات دو سفینه سقوط کرده را بفهمند.
EBEتوضیح داد که چه جایی از جهان زندگی میکرده است.ما به آنجا سیستم ستاره ای زتا رتیکولی میگوییم که در حدود 40 سال نوری (42/38) از زمین دور است.برای سفینه بیگانگان 9 ماه زمان میبرد تا این فاصله 40 سال نوری را طی نمایند.سفینه فضایی آنها میتواند از طریق نوعی تونل فضایی مسافرت کند.از A به B بدون داشتن سرعت نور برای سفر.
ارتش مطمعن بود که هر دو سفینه فضایی در نیومکزیکو آسیب زیادی دیده اند.هر دو سفینه به وسیله محققان ماهر مورد بررسی دقیق قرار گرفتند ابزارها خیلی پیشرفته تر از آن بودند که دانشمندان بتوانند آنها را رمزگشایی کنند بنابراین هر دو سفینه در منطقه حفاظت شده ای در غرب انبار و نگهداری شدن.
به دنبال جستجوی نیروی هوایی ایالات متحده و سیا چندین مطالعه مستقل علمی در طی دوره پروژه کتاب آبی اجرا شد MJ12. تصمیم گرفت که نیروی هوایی ایالات متحده تمام بررسی ها در مورد مشاهده یوفو را بایستی متوقف نماید. دلیلش این بود که ایالات متحده با فرازمینیان ارتباط برقرار کرده بود ایالات متحده نسبتا مطمعن بود که بررسی زمین توسط فرازمینیان ستیزه جویانه و دشمنانه نبود.آنها همچنین دریافتند که حضور بیگانگان یک تهدید فوری برای امنیت ایالات متحده نیست.
به علاوه جامعه شروع کرده بود تا اعتقاد پیدا کند که یوفوها واقعی هستند شورای امنیت ملی دریافت که اگر اطلاعات مربوط به یوفو و ملاقات بیگانه ها افشا گردد منجر به ایجاد وحشت عمومی در جامعه خواهد شد..
بنابراین ام جی 12 وشورای امنیت ملی تصمیم گرفتند که تمام تحقیقات بایستی بدون اطلاع یافتن جامعه به وسیله آزاد نشدن اسرار در مورد یوفوها و بیگانه ملاقات شده و بایستی به صورت سری ادامه پیدا کند. و در صورت افشا شدن ممکن است ترس و تزلزلی را در بین رهبران مذهبی در سراسر جهان ایجاد نماید.
تمدن فرازمینی EBE1 به جایی رسیده است که ما به آن جامعه EBEN میگوییم این نامی نیست که آنها برایش انتخاب کرده باشند این نام را ارتش انتخاب کرد.طول عمرشان بین 350 تا 400 سال است تکنولوژیی که آنها استفاده میکنند هزاران سال از ما جلوتر است زمان در سیاره) EBEN که خودشان به آن serpo میگویند ) خیلی با سیاره زمین فرق میکند.یک روزشان در حدود 40 ساعت طول میکشد و با حرکت دو خورشیدشان اندازه گیری میشود .خورشیدهای آنها شبیه خورشید ما نیستد در طول 40 ساعت آنها در روشنایی روز به سر میبرند به جز دوره کوتاهی که هر دو خورشید به افق میرسند .
EBEN در نهایت صلح به سر میبرد و هرگز به انسان (موجود انسانی آنجا ) و یا حیوان آسیبی زده نمیشود .در کنار EBEN سیاره فرازمینی دیگری وجود دارد که سرویس مخفی آمریکا در مورد آن میداند تا اندازه ای که در 1961 در کانادا به او (احتمالا اشاره به سقوط سفینه ای از سیاره مربوطه در کانادا - مترجم) زندانی Tartaloid میگفتند.تا زمانیکه در 1962 فوت کرد . سفینه فضایی مربوطه جمع آوری شد و در محدوده مورفلون لیورپول در اطراف پایگاه هوایی ادواردز آزمایش شد اما در نوادا منطقه 51 مجموعه دریایی گروم نگهداری شد.
این حقیقت که ایالات متحده شواهدی در دست دارد که سیاره ما مورد ملاقات بیگانگان قرار گرفته است باعث شد که در طول سالها برنا مه های مختلف و موثری برای حفاظت از این اطلاعات ایجاد شود. پروژه DOVE به مجموعه ای از ارایه اطلاعات ناقص توسط همه سازمانهای اطلاعاتی ارتش اطلاق میگردد .
همکاری های زیادی بین دولت ها ، پایگاه هوایی و صنعت فیلم سازی ایجاد شد اولین پروژه همکاری در فیلم The day the earth stood still بود و فیلم برخورد نزدیک یک همکاری بین نیروی هوایی و صنعت فیلم سازی برای فریب دادن جامعه بود.
آنها در حال حاضر شروع به برانگیختن احساسات مذهبی بشریت کرده اند که به طور فزایندهای برای اسرار پدیده یوفو و ملاقات بیگانگان مشکل آفرین است ...
با سلام خدمت همگی دوستان این مطلب رو خودم ترجمه کردم و توی وبلاگ دوست خوبم رامتین عزیز قرار دادم بعدش تصمیم گرفتم توی وبلاگ خودم هم بذارمش به هر حال منبع فارسی مطلب وبلاگ دنیای اسرارآمیز با آدرس ذیل هست امیدوارم خوشتون اومده باشه .
مترجم : مهدی. ن ( مهدینار )
ایمیل : mehdinar76@yahoo.com
منبع :
http://thetruthbehindthescenes.wordpress.com/2010/09/15/ebe-the-only-survivor-of-the-roswell-crash/
امروز میخوام شما رو با یه هنر جدید آشنا کنم... WET ART...البته خودمم از طریق یکی از دوستای خوبم آذر باهاش آشنا شدم ...
كه جا داره ازش تشكر كنم
باور کنید خیلی قشنگه.
حیفم اومد شما نبینیدش
.باشه زیاد حرف نمیزنم
فقط کافیه به اينجا بريد و موس رو روی عکسها حرکت بدید
...یادتون نره که تعداد عکسا زیاده ...بهتون پيشنهاد ميدم همشونو ببينين...
...و البته بعد از ديدنشون نظر يادتون نره![]()
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقرپوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه بازآیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تومسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
((دکتر شریعتی))

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دود
یا خزانی خالی از فریادو شور
مرگ من روزی فراخواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروزها،دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمر های سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
میرسند از ره که در خاکم نهند
آه،شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
میرهم از خویش ومیمانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان می شود
میشتابند ازپی هم بی شکیب
روزها ،هفته ها، ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راه ها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو ،دور از ضربه های قلب تو
قلب من میپوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشوید از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ ...
فروغ فرخزاد
یادش بخیر قدیما... وقتی هنوز سن و سالی نداشتیم هر وقت بارون میومد این شعرو که تو کتاب فارسیمون بود با صدای بلند میخوندیم
چه شور و حالی داشتیم اون موقع ها
یادش بخیر بارون اون وقتا هم حال بیشتری میداد![]()
امشب یاد دوستای دوران دبستانم افتادم
خیلیهاشونو اصلا نمیدونم کجان ![]()
دلم واسه همشون تنگ شده
دعا میکنم هر جا هستن سالم و خوشبخت باشن
به یاد اون دوران شیرین یه بار دیگه این شعرو بخونیم:
باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه.
یادم آرد روز باران: گردش یک روز دیرین،
خوب و شیرین توی جنگل های گیلان.
کودکی ده ساله بودم، شاد و خرم
نرم و نازک، چست و چابک.
از پرنده، از خزنده، از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.
با دو پای کودکانه، می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو، دور میگشتم ز خانه.
می کشانیدم به پایین، شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین، از تمشک سرخ و مشکی.
می شندیم از پرنده، داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده، رازهای زندگانی.
هر چه می دیدم در آنجا، بود دلکش، بود زیبا، شاد بودم،
اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره. آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان، ریخت باران، ریخت باران.
جنگل از باد گریزان، چرخ ها می زد چو دریا،
دانه ها ی "گرد" باران، پهن میگشتند هر جا.
برق چون شمشیر بران، پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران، مشت میزد ابرها را.
روی برکه مرغ آبی، از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.
گیسوی سیمین مه را، شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا، می نمودندش پریشان.
سبزه در زیر درختان، رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان، جنگل وارونه پیدا.
بس دلارا بود جنگل، به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه، بس ترانه، بس فسانه.
بس گوارا بود باران، به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی، رازهای جاودانی، پند های آسمانی.
"بشنو از من، کودک من، پیش چشم مرد فردا،
زندگانی، خواه تیره، خواه روشن، هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا
اشاعر:دکتر مجدالدين میر فخرایی، متخلص به گلچین گیلانی
وقتی گریبان عدم
با دست خلقت میدرید
وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها میکشید
وقتی عطش طعم تو را
به اشکهایم میچشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم ازین
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی
چیزی نمیدانم از این
دیوانگی و عاقلی
من لاله ى آزادم ، خود رويم و خود بويم
شعر از محمد ابراهیم صفا
در عالم دو چيز از همه زيباتر است : آسماني پرستاره و وجداني آسوده. (كانت)
انسان همان چیزیست که باور دارد.(آنتوان چخوف)
ميراثي گران بهاتر از راستي و درستي نيست. (شكسپير)
امید در زندگانی بشر آنقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان.(ویکتور هوگو)
در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)
امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است
در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)
دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...(حضرت عیسی مسیح)
"از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند (آنتوان چخوف)
هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)
انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)
کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است .(آلبرت انیشتین)
مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی
يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم
گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست
گر شكستيم زغفلت من و مايي نكنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي راچيديم
وقت پرپر شدنش سازو نوايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نكنيم
يادمان باشد اگر حال خوشي دست بداد
جز براي فرج يار دعايي نكنيم

به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|